X
تبلیغات
رایتل
ح

دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 10:29 ب.ظ


هرمیتاژ

شنبه 11 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 09:37 ق.ظ

سلام و صدهزار سلام

بابت دیر نوشتن  و تاخیر؛ خیلی از دوستان نازنین عذر می خواهم. انشالله دیگه مستمر می نویسم. راستی کتاب شیما و علی رو هم خوندم. عااااالی بود. صدهزار مرحبا به این زوج فرهیخته ی فرهنگی .

حدودای ساعت یک و نیم ظهر به سنت پترزبورگ رسیدیم.گفتیم بااین خستگی رانندگی و شهر شلوغ و خستگی بچه ها؛ بذاریم برای فردا صبح. صبح ساعت هفت و نیم زدیم بیرون. بااتوبوسی تا در هرمیتاژ رفتیم. فک کنم به خاطر تعداد زیاد گردشگراس که پول بلیط رو نقدی از مردم میگیرن. اولین نگاهمون که به هرمیتاژ افتاد یه احساس سبکی روح نوازی بهمون داد درست مثل دیدن بار اول ساگرادا فامیلیا. حیاط خیلی زیبایی داره. به خاطر جشن  نهم می ؛ داشتن محوطه رو آماده می کردن. چند تا از ماشین های استفاده شده تو اون نبرد تاریخی رو گذاشته بودن. خیلی جالب بود.

 آنقدر شلوغ بود و دیدنی که داشتیم بی خیال داخل موزه می شدیم. صدای آهنگ های حماسی مخصوص مردم روسیه و بلاروس مثل همون آهنگ شوفر ؛حال و هوای قشنگی درست کرده بود. اونجا که بودم و توی اون محیط حماسی؛ شناخت و معرفت بیشتری نسبت به اون ماجرا پیدا کردم به خصوص وقتی روز قبلش وقتی تو لابی هتل نشسته بودیم و تلویزیون داشت برنامه ای مخصوص اون نبرد رو پخش می کردو یه خانم با زبان انگلیسی توضیحاتی برامون داد.

جمعیت؛ فقط دنبال عکس گرفتن بودن. تعداد زیادی موتورسیکلت های شهر رو هم آورده بودن. قرار بود رژه برن. بعضی از این موتورها؛ بلندگوهایی داشتن که راحت کار  یه عروسی رو را مینداختن.

وارد محوطه ی خرید بلیط شدیم که دیدیم یاااااااااابوالفضل.... این همه آدم تو صف ایستادن. به به زن و شوهر جوان گفتم که برام از دستگاههای صدور بلیط برامون بلیط بگیرن. خدا خیرشون بده؛ خیلی ساده تر و زودتر از اونچه که فکرش رو میکردیم وارد موزه شدیم. با تو صف وایسادنمون چهار دقیقه هم نشد.

مارو نگو که یه کوله پشتی خوراکی برده بودیم که تو سالن های استراحتش بچه ها ازش استفاده کنن اما اجازه ندادن؛ فقط یه کیف دستی بردیم. البته چند تا ساندویچ فسقلی رو توش گذاشتیم چون واقعا نمی شد بچه ها گرسنه بمونن.

  

سنت پترزبورگ

شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 09:28 ب.ظ




فرمان حمله به سنت پترزبورگ!

پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 06:15 ب.ظ

پارسال روز نهم می داشت از دور بهمون چشمک می زد که ناگهان! فهمیدیم خوردیم به تعطیلات ایرانی و روسی و روی هم شش روز تعطیلیم. استثنا‌ی استثنا و البته به لطف خدا دمای هوای چهارروزش بالای هجده بود پس بدون لحظه ای درنگ برنامه ی مسافرت رو ریختیم.برنامه مونم این بود که روزی پونصد کیلومتر رانندگی که به شهر اوپوچکا می رسیدیم. اونجا هتل می موندیم.

کارهای اداری رو انجام دادم و ساعت چهاربعدازظهر راه افتادیم.  از شمال شرق بلاروس و استان ویتبسک خارج شدیم و برای اولین بار و سالها شنیدن اسم روسیه  بدون تشریفات گمرکی و مرزی وارد خاک روسیه ی پهناور و دوست داشتنی شدیم.

مسیر بسیار دیدنی و رویایی اون فراموشمون نشده و نمیشه.

اینا عکسای اوپوچکان



اشتباه جی پی اسی ما

سه‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 10:29 ب.ظ

بعد از دیدن بوداپست فقط یک شب دیگه فرصت داشتیم تا به مینسک برسیم. صبح علی الطلوع حرکت کردیم. تو یه استراحتگاه زیبای بین راهی تو اسلواکی ناهار خوردیم و  ادامه ی راه رو رفتیم. شب رو تو لوبلین لهستان خوابیدیم. چقدر این لهستانی ها مهربان هستن. هر بار که ما باهاشون برخورد داشتیم خیلی رفتار شیرین و به یاد ماندنی و محترمانه ای داشتن. صبح بعد از یه صبحانه ی ساده و پیچیدن ساندویچ ها توسط  خانمای همسفر برای رفع ضعف  به ادامه ی آدرس جی پی اس برای حرکت به طرف مینسک اعتماد کردیم. آهسنه آهسته وارد یه جنگل شدیم که جاده ی روستایی مانندی داشت. حدس زدیم که داریم وارد منطقه ی مرزی بلاروس مهربان میشیم اما نیم ساعت جلو تر متوجه شدیم وارد شمال غربی اوکراین شدیم. به یه ایست بازرسی رسیدیم. دوتا افسر با احترام جلو اومدن و ازمون درباره ی علت عبورمون از این منطقه سوال کردن که ماهم گفتیم آدرس مینسکو زدیم. اونام راهنمایی کردن که کلا وارد یه منطقه ی نظامی شدین. یه آدرس بهمون دادن که بااون دور زدیم و بهش که رسیدیم دیدیم اینم منطقه ی نظامیه ولی اجازه ی عبور میدن. از اون طرفم وقتی وارد بلاروس شدیم اونجام منطقه ی نظامی بود. اشتباه ما این جا بود که باید آدرس برست رو به جی پی اسا می دادیم بعد مینسک. ولی تونستیم چندساعت گشت کوچیکی تو جنگلای اوکراین بزنیم.

بوداپست

شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 11:38 ق.ظ

دیدن شهر زیبای بوداپست و آثارتاریخی و پل زیباش تا همیشه تو خاطره های مسافرینش می مونه. با این که هوا کمی سرد بود اما دیدنی ها که با سرما و گرما جذابیتشونو از دست نمی دن. چه آدم های مهربونی بودن. یه کم پیاده روی اونجا زیاد بود.اما احتمال داره همون هم دیگه برامون تکرار نشه. 

عیدتون مثل همیشه مبارک

سه‌شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:03 ق.ظ

بهارتون و عیدتون مبارک.

امسال هم خواهرم یه سفره ی هفت سین  خیلی زیبا و همه ش هم با حوصله و کمک  هم مرتب کردن.






مینسک

شنبه 20 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:48 ق.ظ

چندتاعکسم از مینسک زیبا بذارم.


اینجا اسمش پتیچه. پتیچ خیلی خیلی زیباس. تمرین اسکی روی آب و یه هواپیمای دونفره برا کرایه هم داره.


روستای آزوریتسا. از اینجا گوسفند می خریم.


روبروی خونه مون. پیاده حدودا دو دقیقه راهه. اون منطقه اسمش   نیمه گا   س. ارتش هیتلر تو اون منطقه مردم بی دفاع مینسک رو قتل عام کرده.


مسیر یکی از گشت و گذارامون . حدودا 200کیلومتری مینسک.


قلعه ی میر.


اینجام محوطه تاریخی و تفریحی نزویژه.


اینجا دریاچه ی ناراچ اسمشه. شمال بلاروس زیباس.  تفریحی و دیدنی.


اینجا پشت بام پاساژ  استالیتسا  س. استالیتسا رو سه طبقه زیر زمین  و زیر عابر پیاده ساختن. خیلی شیک و مرتبه.بعضی وقتا حراج می خوره و جنسای عالی رو با قیمت پایینی میشه خرید.



اینجا  مینسک مور  اسمشه. یه منطقه ی تفریحی عالی. یه قسمتش جزیره س که یه هتل زیبام اونجا ساختن.


اینجا اسمش راوبیچیه. محل انجام ورزشای زمستونی. خیلی . باصفا بود. تا محل زندگی ما 24 دقیقه فاصله ش.ما تو کمربندی شمال مینسکیم.


اینجام سیلیچی اسمشه. پیست اسکی و درخت نوردی و اسکیت بازی و فوتبال غول ها  و والیبال ساحلی  و زمین فوتبال هم داره.

عکس

چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 06:47 ب.ظ

ازبس عکسامون زیاده  فعلاچندتاعکس میزارم توضیحاتشم حتما. 

بوداپست

سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 07:57 ق.ظ

مقصدبعدی ما بوداپست بود. به جزخستگی خیلی زیاد رانندگی  و قطارشهری درب و داغونش همه چیزش زیبابود.


( تعداد کل: 183 )
 1   2   3   4   5   ...   19  <<
Flag Counter