X
تبلیغات
رایتل
ح

دهلران

شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 04:16 ب.ظ
چند روز پیش به خاطر سرکشی به خونه ی آبجی کوچیکه راهی دیلرو یا همون دهلران شدیم. جاده ی زیبای دهلران و آسمان سفید - آبی زیبای اون واقعا جالب و دیدنی بود. دهلران منطقه ای گرم و خشکه به طوری که تقریبا به صورت صد درصد سبزی کاری نداره و شاید به علت میدان نفتی اونه. دهلران چند تا چشمه ی آب گرم هم داره که به هم وصل میشن و یه رودخونه تشکیل میدن که آب اون حدودا چهل درجه ای دما داره. کمار رودخونه هم حوضچه های کوچیکی درست شدن که مردم میرن توش و از املاح معدنی اون استفاده می کنن.البته ما که رسیدیم تقریبا شب شده بود و نتوئستیم زیاد استفاده کنیم.یه نوع از نمونه های کمیاب خفاش تو دنیا هم تو غار خفاش دهلران زندگی می کنه. خداییش آبجی نازنین ما هم از مهمون نوازیش کم نذاشت و حسابی خوش گذشت.این شهر واقعا احتیاج خیلی زیادی به نگاه عمرانی و از این چیزا داره. برگشتنی از راه جاده ی اسلام اباد غرب، به یه شهرک رسیدیم به اسم شباب که از اول تا آخرش انواع و اقسام کبابی ها بود. یه مدل کبابش این بود که یه کیلو گوشت نرمه رو برات می کشیدنو و کباب میکردن که شیش هفت سیخی در می آورد و قیمتش هم می شد سی هزار. جای همه ی دوستا خالی. راه برگشتن از ایلام چند بانده و بسیار عالی و بیسته و آسفالتش حرف نداره.

من میگم.... I say

سه‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 10:50 ب.ظ

من میگم همه می تونن به آرامش روحی مطلوبی برسن مشروط به این که روابطشون با اطرافیانشون بر اساس حسن نیت باشه.



I say all ones can reach the desired pace of mind depending that there relations based on goodwill. 

لذت های کوچیک

یکشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 07:04 ق.ظ
من خودم مخالفم با این که کسایی که میخوان ازدواج کنن، مستقیما برن بشینن سر یه سفره ی آماده و بی کسر و همه چی از همون ثانیه های اول آماده باشه. واقعیت اینه که مسیر زندگی از مجموعه ای از لذت های کوچیک کوچیک درست شده که آدم رو متوجه بزرگی خدا و زیبایی زندگی می کنه. تصور کنیم که یه خونواده ی کوچیک سه نفره بعد از هفت سال تازه یه سرویس ماهیتابه ی چدن می خرن. اولین پختن ها و خوردن های توش براشون خاطره س و این خرید رو هم یه قطعه ی جدید از کامل شدن زندگیشون میدونن. حالا اگر هم یه زندگی جمع و جور و آماده هم نصیب شد که خیلی عالیه اما مهم اینه که ضریب ایجاد این اتفاق تو کل جامعه چنده.

اولین روز عید..... the first day of ides

سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 11:37 ب.ظ

چیزی به سال تحویل نمونده بود که دخترمون عروسکش رو با یه لیوان آب و یه مداد رنگی خواست. گفتیم واسه چته مامان؟ گفت: می خوام عروسکمو آرایش کنم برا عید!. بعدشم عروسک رو با متعلّقات لازمش از ما گرفت و شروع کرد به رنگ زدن موهاش. حاصل کارش هم شد این:


It s not a lot of time had left to biggining the new year, my daughter wanted her doll , a glass water and a color pen. We said for what you want it mumy? And she answered I want to makeup it for ides. Then this was her result of her works: 



سر آخر اونو سر سفره ی هفت سین هم نذاشت. می گفت:عیبه آرایش کرده!! میگم عجب آآآ!!

At the end, she didnt put it on in Haft seen table! She said: it s not good.It has a makeup! I said: Uhh!!


صبح بعد از سال نو هم رفتیم کوه نوردی. اولین موجود زنده ی غیر انسانی رو هم دیدیم؛ یعنی این زبون بسته:

The next morning ofter new year, we went to hike. We saw the first inhuaman being.i.e this:


یه کوه نوردی عالی و سبک بود:

it was a great and light hike:

بعدشم بدو خونه بابایی و داداشی اینا و فامیل. جای همه تونم سبز بود.

شمام تو این عید بهتون خوش گذشت؟ کدوم خاطره ش تو فهرست خاطره های موندنی زندگیتون، جا گرفت؟

Then we went to my Dad, brothers, sisters and all of our family house.You were greatly missed.

Did you had a good time in this  ides? What the memory of it, viabled in your best memories list in your life?


سهیلا.................Suhailah

یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 10:09 ب.ظ

امروز که به رسم بسیار خوب و موندگار ایرونیا تو نوروز، به اتفاق پدر و مادر و داداش کوچیکه رفتیم خونه ی خواهری، با یه منظره ی خیلی جالب مواجه شدیم.سهیلای خواهری ما، باز هم مثل همیشه، با وجود یه عالمه کار و مشغله و مهمون داری و انواع و اقسام مشغولی ها، یه سفره ی هفت سین چیده بود که همه مون رو بی اختیار پاش کشوند و زبون ما رو به آفرین و به به گفتن  وا کرد. خداییش هم خیلی کارش ناز و قشنگ بود. عکساشو ببینین و قضاوت با شما.

Today, according to the extremely and lasting custom of Iranian people in Nouruz,  along by parents and brothers, when we went to my sister s house, we faced of by a very interesrting view. our sister s Suhailah, still as always, despite of all of sorts of works and guests, arranged a Haft-Seen table cloth that attracted us to next it and opend uor tongues to applaud! Indeed, her works was pretty and mincing! See photos and juodging with yourself.


 این تزیین سکه ش      her coin s decoration                            



اینم سمنوش                this is Samanu                        



اینم سبزه                 this is Sabze                 


اینم سنجد         it s  Senjed



و اینم سفره      and this is table cloth



Flag Counter