X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
ح

احمد جان... مگر می‌شود...؟

شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 08:22 ب.ظ

صمیمی ترین و متواضع ترین و مومن ترین دوستم، دو روز پیش شهید شد.


سوخته! St. Stephen's Cathedral

پنج‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 03:57 ب.ظ

رفتیم بازدید قصر شون برن. بلیط هر نفر هجده یورو بود . نرفتیم! آخه مگه باغ وحشه! البته باغ وحش شونزه یورو بود! فقط فیلم گرفتم.

تو خیابان به سختی جاپارک پیدا کردم. از فرط خوشحالی یادم رفت چراغ های جلو رو خاموش کنم! برگشتم دیدم آی دل غافل! باطری نابوده! جلو یه کامیون کوچولو رو گرفتم. یه پسر هم سن و سال خودم بود. وایساد. با کمال مهربانی باطری رو شارژ کرد.پول بهش تعارف کردم.نبرد. از بین حرف هاش فقط فهمیدم که گفت من برا برادر خودم کار کردم. 

شب رفتیم کلیسای سوخته.

اقامت در مرکز امام علی علیه السلام

سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:16 ق.ظ

مدیر و دوستان حاضر در مرکز ، با نهایت مهربانی به هر خانواده یه اتاق دادن. یکی از دانش آموزای مرکز به یکی از همراهان گفته بود که من چند روز وقت دارم و باهاتون میام و جاهای دیدنی وین رو نشونتون می دم و از صبح روز بعد ، گردش ما شروع شد. اول از همه باغ وحش زیبا و دیدنی وین.

دیدن پنگوئن ها خیلی شگفت انگیز بود.

داخل بخش نواحی استواییش خیلی گرم بود.


مرکز اسلامی امام علی وین

شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 03:33 ب.ظ

خیلی راحت به مرکز رسیدیم.

این عکس هم اسمش اینه: عجله پجله ای! از لباس هامونم معلومه که هوا چقدر گرم و دم کرده اس.!

خدایی خیلی کمک شد و محبت کردن.

وین

جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 01:52 ب.ظ

با همکاری و هماهنگی همراهان ، قرار شد تا سه روز در مرکز امام علی وین بمونیم. بین مسیر پراگ تا وین، به یه شهر بازی زیبا رسیدیم.

البته ما به خاطر رسیدن به موقع ،لازم بود زیادی واینسیم. برا یادگاری ، چند تا عکس گرفتیم.

شب به وین رسیدیم. خیلی زود نشونی رو پیدا کردیم.





پراگ

شنبه 19 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 10:58 ب.ظ

اتوبان ورشو-پراگ

پراگ

شنبه 19 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 10:52 ب.ظ

پراگ

پراگ

شنبه 19 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 10:49 ب.ظ

پل چارلز

به سمت وین

شنبه 19 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 08:10 ق.ظ

بازدید از مراکز تفریحی پراگ در عین خستگی تمام شد. به نظرم، دکان های خرید سوغاتی ها هم جذاب و دیدنی هستند.

 تو شلوغی اون محوطه های دیدنی، هیچگاه محبت یه گدا رو فراموش نمی‌کنم. انگار من  درون خودم بود که از درونم بیرون پریده بود.

ووچ Łódź

سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 12:40 ب.ظ

 اولین باری که تابلو lodz روخوندیم مطلقا فک نمیکردیم که ممکنه این لودز نباشه و ووچ باشه! رفتیم داخل شهر. خیلی زیبا بود. بین راه تا  وروتسواف wroclaw چند بار توقف کردیم. همه ی این مناظر برای ما خیلی تازگی داشت و با اعماق روحمون لذت می بردیم. قرارمون رانندگی تا پراگ بود. تو پراگ با booking یه آپارتمان و سه خواب رو کرایه کردیم. یکی از دوستامون تو پراگ رو از اومدنمون مطلع کردیم. اونام خیلی خوشحال و قبراق گفتن که ما ادامه ی سفر رو باهاتونیم. به پراگ که رسیدیم، شب تو یه هاستل کره ای موندیم و صبح اول وقت، دوست مهربونمون اومد. بنده ی خدا خودش و خانمش حسابی زحمت افتاده بودن و برامون ناهار آماده کرده بودن. بعد از ناهار و چایی، بلافاصله راه افتادیم و ایشون راهنمای ما شدن. با راهنمایی ایشون، نزدیک پل چارلز یه جای پارک خت و خلوت برا ماشینامون پیداکردیم و راه افتادیم تو محدوده ی پر توریست قلعه ی پراگ و پل چارلز. یه عالمه مغازه با انواع تتگه و متگه (خورده ریزای تزیینی). و چقد فروشنده ها خوش رو و خوش اخلاقن.مام هی خرچ خرچ، تندتند باهاشون عکس مینداختیم.برا شب یه هاستل گرفتیم. تعدادمون زیاد بود ونمیشد خونه ی دوست نازنینمون بمونیم و برا همسایه ها مزاحمت درست کنیم.براروز بعد، قرار ملاقاتمون تو ورودی شهر و یک فروشگاه outlet بود که محوطه ش دایره ای شکل بود و انصافا زیبا ولی قیمتاش فرقی با کرمونشاه ما نداشت. تو یه کافه، یه تیکه شیرینی خوردیم که مزه ی اون تو حافظه مون مونده. 

( تعداد کل: 167 )
 1   2   3   4   5   ...   17  <<
Flag Counter